Tuesday, June 16, 2009

Boose-ha-ye Baran


اي مهربانتر از برگ در بوسه‌هاي باران


بيداري ستاره، در چشم جويباران


آئينهء نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت؛ صبح ِ ستاره باران


بازآ که در هوايت، خاموشيِ جنونم
فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران


اي جويبار ِ جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران


گفتي : "به روزگاري مهري نشسته!" گفتم
"
بيرون نمی‌توان کرد، حتي به روزگاران"


بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز
زين عاشق ِ پشيمان، سرخيل شرمساران


پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار ِ زندگي را زين گونه يادگاران


وين نغمهء محبت، بعد از من و تو مانَد
تا در زمانه باقيست آواز ِ باد و باران

No comments:

Post a Comment